چرا می‌خواهم نویسنده شوم؟

توسط |۱۴۰۰-۱-۲۴ ۱۳:۲۷:۰۹ +۰۰:۰۰فروردین ۲۳ام, ۱۴۰۰|نویسنده و نویسندگی|

چرا می‌خواهم نویسنده شوم؟ نمی‌دانم. راستش را بخواهید شاید فقط به این دلیل که نویسندگی شغلی است مرتبط با نوشتن و نوشتن مرتبط است با من. یعنی همه چیز زیر سر این نوشتن است. نه شاید بهتر است بگویم هر چه می‌کشم  از عشق است. از بچگی فرزند ناخلف خانواده بودم. نمی‌دانم چون جزو عشاق بودم ناخلفم یا اینکه چون ناخلفم جزو عشاق بودم.  در خانه‌ی ما دست کسی کتاب نمی‌دیدید.اما من وقتی در یک نگاه کتاب را دست مربی مهدکودک دیدم،شیفته‌ی کتاب شدم.مادرم وقتی علاقه‌ام را دید اولین کتاب [...]

داستان دخترک جویای علم

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۵ ۱۷:۲۵:۰۴ +۰۰:۰۰فروردین ۱۵ام, ۱۴۰۰|نویسنده و نویسندگی|

سالها پیش در دیاری شاید به دور از دیار شما دخترکی که بسیار طالب علم بود زندگی می‌کرد. او می‌کوشید تا با جلب کردن نظر معلمانش امتیاز درس دادن به هم‌مکتبی‌های ضعیف‌تر از خودش را کسب کند. اگر روزی روزگاری عددی به غیر از عدد عالی بیست در برگه‌ی امتحانش می‌دید فریاد سر می‌داد و جلوی دفتر معلمان بست می‌نشست. اگر بخواهم انصاف را رعایت کنم باید خدمت منورتان عرض کنم که پشتکار و کوشش برای کسب علم ستودنی بود.آنقدر تلاش کرد تا اگر معلم نبود او می‌توانست جایش را [...]

قابله‌ی ویکتور هوگو!

توسط |۱۴۰۰-۱-۵ ۰۴:۰۴:۱۲ +۰۰:۰۰فروردین ۵ام, ۱۴۰۰|نویسنده و نویسندگی|

کاش کسی از گذشته بیاید و بگوید قابله‌ی ویکتور هوگو هنگام به دنیا آمدن او چه کلماتی بر زبان ‌آورده است. مثلا گفته:«وای خدای من  چه سعادتی! باورم نمیشه من ویکتور هوگوی بزرگ را به دنیا آوردم.» یا مثلا می‌تواند گفته باشد:«گوشاتو خوب باز کن یا از الان قول میدی نصف فروش کتاب بینوایان مال من باشه یا کاری می کنم زنده از شکم مامانت بیرون نیای. خود دانی.» من و شما خوب می دانیم امکان ندارد قابله‌ی ویکتور هوگو این حرفها را زده باشد چون احتمال اینکه در ناف [...]

القاب

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۷ ۱۹:۳۷:۰۱ +۰۰:۰۰اسفند ۷ام, ۱۳۹۹|نویسنده و نویسندگی|

من خودم را هرگز یک «فمینیست» نمی‌نامم. هرگز!هر کجا که مرا «فمینیست» می‌نامند، من حالم به‌هم می‌خورد. و مرتباً باید توضیح بدهم که مرا به عنوان «فمینیست» معرفی نکنند. «الن سیکسو» تا به حال به لقب هایی که به خودمان و دیگران می‌دهیم دقت کرده اید؟ . . این روزها من با مادام سیکسو بیدار می‌شوم.با ایشان درس میخوانم.با ایشان غذا میخورم. می‌نویسم و می‌خوابم.تنها جایی که با ایشان نیستم در خواب است آن هم به این دلیل که من خیلی خیلی کم خواب می‌بینم! برای یک سری تحقیقات به [...]

شکسته نویسی

توسط |۱۳۹۹-۱۱-۱۷ ۲۰:۲۲:۳۲ +۰۰:۰۰بهمن ۱۷ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده, نویسنده و نویسندگی|

اوایل که شروع به نوشتن کرده بودم،عادت داشتم شکسته بنویسم.فکر می‌کردم با شکسته نویسی بیشتر می‌توانم با مخاطبم ارتباط برقرار کنم. شکسته نویسی برایم راحت تر هم بود چون لازم نبود املای صحیح بعضی از کلمات را یاد بگیرم. با شکسته نویسی راحت تر بودم چون حس می‌کردم بهتر می‌توانم آن چیزی که در مغزم هست روی کاغذ بیاورم.فکر می‌کردم اگر کتابی بنویسیم نمیتوانم همه‌ی حرفهایم را خوب بزنم و پیاده کنم. تا اینکه وقتی کتابهای مختلف را خواندم و حرفهای استادها در حوزه‌ی نوشتن را شنیدم،فهمیدم که برای اینکه [...]

بقچه

توسط |۱۳۹۹-۱۱-۱۳ ۱۲:۲۰:۲۰ +۰۰:۰۰بهمن ۸ام, ۱۳۹۹|نویسنده و نویسندگی|

نویسندگی یک بقچه است! کلمه‌ی بقچه معادل کلمه‌ی پکیج اجنبی‌هاست!(وی از اینکه برای امتحان زبان انگلیسیش مشکلی به وجود آمده با هر چه کلمه‌ی انگلیسی مشکل پیدا کرده است!) از بحث اجنبی ها که بگذریم میرسیم به بحث شیرین نویسندگی و بقچه‌ی نویسندگی. در این بقچه خیلی چیزها ممکن است وجود داشته باشد اما شاید مهم ترین چیزها(مخصوصا اگر برای سفر چاپ کتاب بقچه می‌بندیم)خواندن،نوشتن،تجربه ی زیسته باشد.خواندن و کتاب خوانی مهم ترین اصل برای یک نویسنده است.مگر می‌شود نخوانی و نام نویسنده را یدک بکشی؟!بقچه‌ی نویسنده که باز می‌شود [...]

الگوی استقامت

توسط |۱۳۹۹-۱۱-۱۳ ۱۲:۲۰:۳۹ +۰۰:۰۰بهمن ۶ام, ۱۳۹۹|نویسنده و نویسندگی|

یکی از علاقه‌مندی‌های من همیشه این بوده است که داستان پشت داستانها و رمان‌ها را بخوانم.امشب در مورد رمان کلیدر می‌خواندم و راستش را بخواهید کمی به سخت کوشی محمود دولت آبادی حسادت کردم!و برای اینکه تنها نباشم و شما را هم در گناه حسادت ورزیدن شریک کنم میخواهم برایتان بخشی‌هایی که کتاب نون نوشتن را بگذارم.امیدوارم مرا فحش ندهید! «دو سال بعد از شروع کلیدر با همسرم مهرآذر نامزد شدیم و شش ماه بعد ازدواج کردیم و حالا که نوشتن کلیدر به پایان رسیده فرزند ارشدم یازده سال دارد.در [...]

زور نزنیم!

توسط |۱۳۹۹-۱۱-۱۳ ۱۲:۲۰:۵۵ +۰۰:۰۰بهمن ۵ام, ۱۳۹۹|نویسنده و نویسندگی|

همه چیز خوب است تا زمانیکه خیلی زور نزنیم و سخت نگیریم. همیشه به ما می‌گویند اگر می‌خواهید خوب به نظر بیایید خودتان باشید حالا کاری به این ندارم که گوینده‌های این جمله خودشان،خودشان هستند یا نه ولی واقعا فکر می‌کنم این جمله،جمله‌ی درستی است یعنی ما تازمانیکه زور میزنیم الکی خوب جلوه کنیم و غلط و اشتباهات یا حتی نقاط قوتمان را بپوشانیم خوب به نظر نمی‌آییم. دقیقا همین مسئله هم در نوشتن است وقتی زور می‌زنیم خوب بنویسیم و اشتباهات قلمی‌مان را یا اصلا خودمان را پنهان کنیم [...]

نویسنده‌ی هوشمند

توسط |۱۳۹۹-۱۱-۱۳ ۱۲:۲۱:۵۲ +۰۰:۰۰بهمن ۲ام, ۱۳۹۹|نویسنده و نویسندگی|

نویسنده‌ی هوشمند کسی است که این واقعیت را می‌پذیرد که خلاقیت و توانایی‌اش در نوشتن اگر کنار گذاشته شود ماندگار نخواهد بود. تا زمانی‌که به طور منظم می‌نویسید،قریحه‌تان به طور خودکار و به بهترین شکل خودش را احیا می‌کند.

معیار رشد در نوشتن

توسط |۱۳۹۹-۱۱-۱۳ ۱۲:۲۲:۵۱ +۰۰:۰۰دی ۲۵ام, ۱۳۹۹|نویسنده و نویسندگی|

معیار مناسبی برای اندازه گیری رشد مهارت در نویسندگی:کم شدن فاصله‌ی دست و مغز. «شاهین کلانتری» وقتی این جمله را خواندم تمام وقتهایی که مینویسم جلوی چشمم ظاهر شدن تا بفهمم واقعا پیشرفت کرده‌ام یا نه! و با کمال تعجب دیدم که بله.این روزها تقریبا همه‌‌ی چیزهایی که می‌نویسم حرف‌های مغزم هستند و این ماجرا را فقط مدیون یک چیزم: آزاد نویسی اینکه قلم را بگذاری روی کاغذ و فقط و فقط بنویسی کمک میکند قلمت نرم شود.وقتی قلم آدم نرم می‌شود با مغزش ارتباط بهتری می‌گیرد و راحت تر [...]