خانه۱۳۹۹-۷-۲۷ ۰۸:۱۳:۵۵ +۰۰:۰۰

تازه ترین نوشته های من

۱۸۰۱, ۱۴۰۰

فرد اصیل

توسط |فروردین ۱۸ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|2 ديدگاه

در فرهنگ لغت من فرد اصیل،فرد ریشه داری که به دنبال حفظ و نشر ریشه‌های خود و البته رشد آن بدون هیچگونه تعصبی است،معنا می‌شود. فرد اصیل در حالیکه از نشر فرهنگ، افکار یا حتی کار مورد علاقه‌اش هراسی ندارد بدون هیچ خودخواهی و خودبرتری بینی خود را آماده‌ی شنیدن دیدگاه و نظرات دیگران می‌کند. ریشه‌ی انسانهای اصیل از تارهای کوچکی تشکیل شده که مجموعه افکار و نظرات اوست. او می‌داند که ریشه‌ی وجودش برای اینکه پوسیده نشود به اکسیژنی که از طرف دیگران می‌رسد نیاز دارد. از طرفی می‌داند ریشه‌اش باید رشد کند پس [...]

۱۷۰۱, ۱۴۰۰

قدمهای کوچک

توسط |فروردین ۱۷ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: نظم شخصی|3 ديدگاه

تا به حال چند بار به خودتان قول انجام کاری را داده‌اید و نشده؟ بعد از هر بار انجام نشدن کار چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا به خودتان انگ اهمال کار یا تنبل بودن می‌چسبانید؟ تا به حال به این فکر کرده‌اید که شاید ما اهمال کار و تنبل نیستیم و فقط روش انجام کارها را بلد نیستیم؟ برای من خیلی پیش آمده که در پیش بردن پروژه‌ای که در ذهن دارم شکست بخورم. خیلی زیاد. معمولا هر بار تا دو سه روز خودم را سرزنش می‌کنم و بعد در کمال ناامیدی بیخیال کار می‌شوم. آخرین [...]

۱۶۰۱, ۱۴۰۰

مثل کنه چسبیده‌ام چون…

توسط |فروردین ۱۶ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: نوشتن|بدون دیگاه

راستش را بخواهید من اینجا سعی می‌کنم در رابطه با خیلی مسائل راست بگویم(البته اگر همین جمله راست باشد!). حالا هم راست و پوست کنده می‌گویم بی ایده بودن بد دردیست. ولی خدا را شکر درد بی درمانی نیست. امروز از صبح به دنبال ایده برای پست می‌گشتم و دیدم چه چیزی بهتر از نوشتن در مورد نوشتن. در این ده ماهی که به صورت جدی می‌نویسم خیلی تعجب می‌کنم که نوشتن توانسته من را تا این حد مجذوب خودش کند. آنقدر که در این ده ماه یک روز هم نشده که ننویسم. به جرئت [...]

۱۵۰۱, ۱۴۰۰

داستان دخترک جویای علم

توسط |فروردین ۱۵ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: نویسنده و نویسندگی|2 ديدگاه

سالها پیش در دیاری شاید به دور از دیار شما دخترکی که بسیار طالب علم بود زندگی می‌کرد. او می‌کوشید تا با جلب کردن نظر معلمانش امتیاز درس دادن به هم‌مکتبی‌های ضعیف‌تر از خودش را کسب کند. اگر روزی روزگاری عددی به غیر از عدد عالی بیست در برگه‌ی امتحانش می‌دید فریاد سر می‌داد و جلوی دفتر معلمان بست می‌نشست. اگر بخواهم انصاف را رعایت کنم باید خدمت منورتان عرض کنم که پشتکار و کوشش برای کسب علم ستودنی بود.آنقدر تلاش کرد تا اگر معلم نبود او می‌توانست جایش را بگیرد.کامش شیرین و دلش شاد [...]

۱۴۰۱, ۱۴۰۰

این دنیا جای ماندن نیست!

توسط |فروردین ۱۴ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|2 ديدگاه

این دنیا جای ماندن نیست. هر روز شرایط ما بدتر از روز قبل می‌شود. مشکلات هر روز بیشتر و بیشتر می‌شوند. زور ما به هیچیک از اتفاقات جامعه نمی‌رسد. جوانیمان در این مملکت تباه خواهد شد. ما مردگان متحرکی بیش نیستیم.آرزوهایمان را با دستهای خودمان به خاک سرد سپردیم.... . . روزی چندبار این جملات را می‌خوانید؟اعتقاد شما چیست؟آیا کسی هست که امروزه به لطف شبکه‌های اجتماعی از اخبار بد جامعه بی خبر باشد؟ همه‌ی ما کم و بیش از وضعیت جامعه‌ باخبریم. بمب اطلاعاتی خبرهای بد، نفس کشیدن را این روزها برای همه‌مان سخت [...]

۱۳۰۱, ۱۴۰۰

تا شخصیت سخن نگفته باشد ….

توسط |فروردین ۱۳ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: شخصیت پردازی|4 ديدگاه

اگر به او بگویند سفری که مدتها در حال برنامه‌ریزی اش بودی لغو شده او چه می‌گوید؟واکنشش نسبت به لغو شدن سفر چه خواهد بود؟آیا مثل پدرتان رفتار خواهد کرد یا مثل عموی خونسردتان؟ اگر به او بگویند قرار است فردا زمین نابود شود، چه خواهد گفت؟ آیا می‌گوید این یک شوخی است یا بدون هیچ حرفی می‌رود وصیت نامه‌اش را برای موجود فضایی بنویسید؟شاید هم آنقدر پولدار باشد که خانواده را جمع کنند و با موشک شخصی به مریخ بروند! در مورد شخصیت داستانتان حرف می‌زنم. شخصیت پردازی روش‌های گوناگونی دارد ولی یکی از [...]

۱۲۰۱, ۱۴۰۰

سین (قسمت دوم)

توسط |فروردین ۱۲ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: داستان کوتاه|3 ديدگاه

+خب می‌شینیم منطقی باهاش صحبت می‌کنیم. -منطقی؟تو انگار اصن نمی‌فهمی دختر جون. یادته اوندفعه که خواستگار برا فرشته اومد سیمین چطوری ریختش بهم؟الان بحث انتقامه. فرشته هم حتما این کار رو می‌کنه. آبرومون پیش همسایه‌ها میره. حقیقتا خانم جون موهایش را در آسیاب سفید نکرده بود و بیشتر از من می‌دانست .فرشته حتما انتقام می‌گرفت. آن هم یک انتقام سخت چون پای سعید هم این بار وسط بود. -فعلا چیزی به خواهرت نگو تا ببینم چه گلی باید به سرم بگیرم. ای خدا این چه بلایی بود به سرم نازل شد. باشه؟ +باشه. با خانم [...]

۱۱۰۱, ۱۴۰۰

سین

توسط |فروردین ۱۱ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: داستان کوتاه|1 دیدگاه

جارو را زمین گذاشتم.کمرم را صاف کردم و به آسمان نگاه کردم.بوی شکوفه‌ها گیلاس دماغم را پر کرد. صدای در من را از حال و هوای بهاری درآورد.در حالیکه چادرم را از کمرم باز می کردم به سمت در رفتم.اشرف خانم بدون اینکه به او تعارفی بزنم وارد خانه شد.صدایش را در سرش انداخت و گفت:« کبری خانم خونه‌ای؟» خانم جون و فرشته که درگیر تمیز کردن درهای اتاقها بودند با صدای اشرف خانم از اتاق بیرون زدند. خانم جون با دیدن اشرف خانم گل از گلش شکفت. اخمهای درهمش فقط برای من و فرشته [...]

۱۰۰۱, ۱۴۰۰

من سیر نیستم!

توسط |فروردین ۱۰ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|2 ديدگاه

+چرا غذاتو پس زدی؟ -چون سیرم. +واقعا؟ -آره سیرم. +خوب باشه من غذا رو می‌برم و دیگه اینجا نمیام. -به همین راحتی میخوای بذاری بری؟ +من چند بار اومدم. غذا درست کردم.تلاش کردم.ولی تو همه رو پس زدی وقتش نشده که برم؟ (اخمهایش در هم میرود) -چرا شما هیچ کدام به من اهمیت نمی دید؟ +وا!دیگه باید چکار کنیم؟ غذا میاریم میگی سیرم. می ریم میگی به من اهمیت نمی دید. خب چه کنیم دیگه؟از سود و اینها که خبری نیست.ما آدمیم خسته میشیم میریم سراغ یه کار دیگه -یکبار شد بشینیت پای درد دلای [...]

۹۰۱, ۱۴۰۰

من از تو بدبخت ترم!

توسط |فروردین ۹ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|2 ديدگاه

من به کلمه‌ی گوش و تمام کلماتی که به گوش ربط دارند اعم از شنیدن علاقه‌ی شدیدی دارم(شاید به این دلیل که این کلمه به نام خانوادگی‌ام شبیهاست!) شاید حرفی که می‌خواهم بزنم ربطی با نوشتن نداشته باشد.اما فکر می‌کنم به عنوان دارنده‌ی یک رسانه این رسالت را دارم حرفهایی جدی به غیراز نوشتن هم بزنم و گاهی وارد جاده خاکی شوم. یکی از موارد که فکر می‌کنم خوب است همه‌ی ما تمرینش کنیم راه نینداختن بازی «من از تو بدبخت ترم»است! چند وقت پیش از آقای شاهین کلانتری حرفی شنیدم که در ذهنم حک [...]

۸۰۱, ۱۴۰۰

از خوره‌های مغزمان استفاده کنیم

توسط |فروردین ۸ام, ۱۴۰۰|دسته بندی ها: دسته‌بندی نشده|1 دیدگاه

در روز چند بار سرتان پر از جر و بحث می‌شود؟ چند بار خودتان را به ساحت مقدس دادگاه درونتان معرفی و اتهامتان را قبول می‌کنید؟ چند بار در روز بر روی حکم قاضی اعتراض می‌زنید؟ چند بار با زنعموی مرحومتان سر اینکه به شما گفته بود تو بلد نیستی حرف بزنی جر و بحث می‌کنید؟ مطئنم حتی اگر دلتان نخواهد که خودتان را به دادگاه معرفی کنید یا زنعمو نداشته باشید باز هم اختلافات و جر و بحث های درونی شکل می‌گیرد.(چشم بسته غیب گفتم می دانم!) دیالوگ های بین خودتان و خودتان، دیالوگ [...]