قول شرف!

توسط |۱۴۰۰-۱-۲۵ ۱۷:۱۳:۴۸ +۰۰:۰۰فروردین ۲۵ام, ۱۴۰۰|نظم شخصی, نوشتن|

نوشتن را هر ساعت و هر روز انجام بده. آن را طوری انجام بده انگار بخواهی گام‌های موسیقی را روی پیانو تمرین کنی آن را مثل کاری که قبلاً با خودت هماهنگ کرده‌ای و برنامه‌اش را ریخته‌ای انجام بده. آن را مثل قول شرفی که داده‌ای و حال باید به آن وفا کنی انجام بده. با خودت عهد کن کارهایی را به پایان برسانی. آن لاموت چند وقت پیش وقتی درگیر قطعه نویسی بودم در بین قطعات نوشته شده یک قطعه الهام بخش خواندم. یادم نمی‌آید نویسنده‌اش که بود اما [...]

مثل کنه چسبیده‌ام چون…

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۶ ۱۸:۰۳:۴۷ +۰۰:۰۰فروردین ۱۶ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

راستش را بخواهید من اینجا سعی می‌کنم در رابطه با خیلی مسائل راست بگویم(البته اگر همین جمله راست باشد!). حالا هم راست و پوست کنده می‌گویم بی ایده بودن بد دردیست. ولی خدا را شکر درد بی درمانی نیست. امروز از صبح به دنبال ایده برای پست می‌گشتم و دیدم چه چیزی بهتر از نوشتن در مورد نوشتن. در این ده ماهی که به صورت جدی می‌نویسم خیلی تعجب می‌کنم که نوشتن توانسته من را تا این حد مجذوب خودش کند. آنقدر که در این ده ماه یک روز هم [...]

فرار یا قرار؟

توسط |۱۴۰۰-۱-۳ ۱۷:۵۲:۴۰ +۰۰:۰۰فروردین ۳ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

فرار یا قرار مسئله این است! چند درصد از آدمها روی کره‌ی زمین فکر می‌کنند نوشتن راحت است؟ تا به حال به این قضیه فکر کرده‌اید؟ خود شما از آن دسته آدمهایی هستید که فکر می‌کنید نوشتن راحت است؟   نوشتن از آن قسم کارهایی است که در فرهنگ لغت خیلی از آدمها اینطور تعریف می‌شود: کنار هم قرار گرفتن حروف الفبا روی کاغذ.و شاید هم برای کسی که جدی نوشتن را دنبال نمی‌کند همین تعریف کافیست. اما نوشتن در فرهنگ لغت من کمی فرق می‌کند.من برای معنای نوشتن نوشته‌ام:خلق [...]

قدرت قلمی

توسط |۱۴۰۰-۱-۱ ۰۷:۲۳:۵۱ +۰۰:۰۰اسفند ۲۸ام, ۱۳۹۹|نوشتن|

یک سوال تا به حال برایتان پیش آمده است با دوست خوش صحبتی در یک مکان بسیار کسل کننده‌ای بنشینید و حرف بزنید؟ راستش را بخواهید برای من پیش نیامده.ولی فکر می‌کنم اگر پیش بیاید آن دوست قدرت این را دارد که کاری کند من یادم برود محیط اطرافم چقدر کسل کننده است. این دقیقا ماجرای ایده و اجراست.اگر فکر می‌کنید ربطی ندارد من ثابت می‌کنم که ربط دارد(اتصال زورکی مثال به حرفی که می‌خواهم بگویم،تخصص من است.) ببینید یک نویسنده  حتی اگر ایده‌ی متنش کسل کننده باشد قادر است [...]

کلید باغشان را قرض بگیر!

توسط |۱۴۰۰-۱-۱ ۰۷:۲۱:۳۲ +۰۰:۰۰اسفند ۲۷ام, ۱۳۹۹|داستان کوتاه, نوشتن|

امشب می‌خواهیم گشتی در باغ و بستان بزنیم.از گفت و گو در باغ شروع کنیم و به پرنده به پرنده برسیم.ملاقاتی خواهیم داشت با جناب آقای مسکوب و خانم آن لاموت و دو بخش کاملا نامربوط از حرفهای این دو عزیز را می‌خواهیم به زور بهم ربط دهیم. از کدام شروع کنیم؟من ترجیح می‌دهم از هموطنم شروع کنم. شاهرخ مسکوب عزیز در کتاب گفت و گو در باغ می‌نویسد: من گمان می‌کنم هر کس در دلش یک باغی دارد که پناهگاه اوست. از این جمله اینطور می‌توان استنباط کرد که [...]

روش صحیح تکمیل ایده

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۴ ۲۲:۰۷:۵۴ +۰۰:۰۰اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۹|نوشتن|

-ببینم دفترتو +نه نشونت نمیدم. -چرا؟ +دعوام می‌کنی -قول میدم دعوات نکنم +قول دادی ها -اره دیگه تو کی دیدی من بدقولی کنم؟ +هیچ وقت هیچ وقت بجز اون صد دفعه ای که قول دادی و عمل نکردی. -ببینم دیگه +بیا -وا تو چرا هیچی ننوشتی؟دو ساعته اینجا چکار می‌کنی؟ +آخه هیچی به ذهنم نمیرسه -اینم شد حرف آخه (صورتش کم کم قرمز می‌شود) +عصبانی نشو میگم -من عصبانی نیستم ولی اگه دلایلت قانع کننده نباشه نه تو رو زنده میذارم نه خودمو! + ایده نداشتم آخه (می‌رود که چاقویش [...]

کودک

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۱۸ ۲۰:۰۶:۳۰ +۰۰:۰۰اسفند ۱۸ام, ۱۳۹۹|نوشتن|

همیشه با خودم فکر می کنم اگر بچه قرار است بازی نکند، اگر قرار است شیک و مرتب مثل بزرگ تر ها بنشیند پس چرا به او می‌گویند بچه؟ بعضی از پدر و مادرها را می‌بینم که حتی در خانه خودشان هم اجازه ی بازی به بچه هایشان نمی دهند. آنها را محدود می‌کند. نه محدودیت بجا و درست بلکه سخت گیری بیخود. دوستی را می شناختم برای اینکه تازه دکور خانه اش را عوض کرده بود، برای بچه اش قانون وضع کرده بود که فقط یک ربع در روز [...]

جزئی نگاری

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۱۵ ۱۹:۳۶:۰۳ +۰۰:۰۰اسفند ۱۵ام, ۱۳۹۹|نوشتن|

نوشتن جزئیات سبب می‌شود متوجه شویم زندگیمان آنقدر هم که فکر می‌کنیم معمولی نیست. نظرتان راجع به جزئیات چیست؟آیا جزئیات زیاد در متن باعث می‌شود احساس خستگی کنید؟ من یکی از طرفداران پر و پا قرص جزئیات هستم.فکر می‌کنم گفتن جزئیات سبب می‌شود ساختن صحنه برای مخاطبم راحت تر باشد. با این حال تا چند روز پیش در نوشتن خاطراتم یا اتفاقاتی که برایم پیش آمده جزئی نگاری نمی‌کردم. به صورت کلی می‌نوشتم:امروز رفتم بیرون.خیلی دیگر می‌خواستم هنر کنم اسم افرادی را که با آنها بیرون رفته بودم،می‌نوشتم.فکر می‌کردم از [...]

دوران کودکی

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۱۴ ۱۵:۵۴:۱۹ +۰۰:۰۰اسفند ۱۴ام, ۱۳۹۹|نوشتن|

هر کس دوران کودکی را سپری کرده باشد مواد و مصالح کافی برای آنکه باقی عمرش را بنویسد دارد. یکی از تمرینهایی که مشغول انجامش هستم و خیلی از آن لذت می‌برم،نوشتن از روی عکس‌هاست. با دیدن یک عکس در یک لحظه خاطرات و رنگ و بوها به قلمت هجوم می‌آورند.وادارت می‌کنند که آن‌ها را بنویسی. امروز عکس ‌های دوران پیش دبستانی‌ام را می‌دیدم.قبل از اینکه بخواهم از روی عکس بنویسم،فکر می‌کردم چیزی از آن دوران به یاد نخواهم آورد. اما اشتباه فکر می‌کردم.وقتی شروع کردم به نوشتن، خاطرات هجوم [...]

شهریار کوچولو

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۱۲ ۱۹:۴۷:۰۲ +۰۰:۰۰اسفند ۱۲ام, ۱۳۹۹|نوشتن|

-در ترجمه‌ی احمد شاملو برای ترجمه‌ی این خط نوشته:شهریار کوچولو چشماش چهارتا شد.خب مشخصه که این ترجمه متناسب با قلم سنت اگزوپری نیست. با خودم تکرار کردم شهریار کوچولو.راستش را بخواهید برخلاف استاد درس ترجمه از این ترجمه ی شاملو حداقل برای استفاده از کلمه‌ی شهریار به جای شاهزاده بدم نیامد. با خودم گفتم سوژه‌ی خوبی است برای نوشتن.شاید تولد یک شهریار کوچولوی دیگر با ویژگی‌های خاص خودش. خشنود از ایده‌ای که به ذهنم برای شروع داستان رسیده بود،به بیرون نگاه کردم.در دوردست از پشت یک ساختمان پنج طبقه‌ی بتونی [...]