برای کسی که از شروع کردن می‌ترسد

توسط |۱۴۰۰-۴-۳۱ ۲۱:۱۵:۵۵ +۰۰:۰۰تیر ۳۱ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

تا به حال سری به چت‌های قدیمی‌تان زده‌اید؟آدم با خواندن چت‌های قدیمی از اینکه حال و هوایش چقدر تغییر کرده تعجب می‌کند. چند روز قبل چت‌های خودم با یکی از دوستانم را می‌خواندم. حرف‌هایمان دقیقاً متعلق به یک سال پیش بود. سی و یکم تیر سال قبل. شبی که به فردایش قرار بود کارگاه صد داستان  برگزار شود. می‌دانید من از آن دست آدم‌ها نبودم که از بچگی رؤیای نویسنده شدن داشته باشند. تا یک سال پیش چیز زیادی نمی‌نوشتم. اگر بخواهم اعتراف کنم حتی کتاب زیادی هم نمی‌خواندم. تنها [...]

نوشتن برای زندگی یا زندگی برای نوشتن؟

توسط |۱۴۰۰-۴-۲۴ ۱۸:۲۹:۱۰ +۰۰:۰۰تیر ۲۴ام, ۱۴۰۰|نامه ها, نوشتن|

فلوبر می‌گفت: نوشتن نوعی زندگی کردن است. به بیانی دیگر،کسی که این حرفه زیبا و جذاب را به عنوان شغل خود برمی‌گزیند،برای زندگی کردن نمی‌نویسد بلکه برای نوشتن زندگی می‌کند. نقل از کتاب نامه‌هایی به یک نویسنده‌ی جوان از ماریو بارگاس یوسا یوسای عزیز این روزها که مشغول خواندن نامه‌هایتان به یک نویسنده‌ی جوان هستم، بسیار درگیر ایده‌ها و حرف‌هایتان شده‌ام. تقریباً یک سال قبل تصمیم گرفتم نوشتن را به عنوان سرگرمی در تعطیلات تابستان انتخاب کنم. آن زمان تحت تأثیر تعریف یکی از استادانم از قلم، حسابی کیفور بودم. [...]

اجازه نده دنیا از قلمت بیفتد

توسط |۱۴۰۰-۴-۲۳ ۱۴:۴۵:۰۶ +۰۰:۰۰تیر ۱۶ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

اجازه نده دنیا از قلمت بیفتد. این جمله را از بین جملاتی که به خودم توصیه کرده بودم،پیدا کردم. یادم نمی‌آید در چه شرایطی این جمله را نوشتم اما یادم می آید بحث اصلی ام با خودم این بود که نباید اجازه دهی خودت محور اصلی قلمت باشی. باید دنیا را ببینی. از آدمها احساسات و از درونشان بنویسی. در واقع با خودم می‌گقتم دنیا باید در دستانت و در قلمت باشد. شاید یکی از دلایلی که این جمله را نوشته بودم این بود که احساس می کنم در جزئی [...]

دفترچه

توسط |۱۴۰۰-۴-۱۱ ۱۲:۱۲:۵۹ +۰۰:۰۰تیر ۱۱ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

بعد ار پست چهار چشمی‌ها که برایتان از نوشتن در دفترچه و سفر گفتم، نوشتن در دفترچه یادداشت را جدی‌تر دنبال می‌کنم. عادتی که من تقریباً از یازده ماه پیش دارم این بود که آخر شب قبل از خواب سه صفحه‌ای گزارش روز می‌نوشتم. اما بعد از مدتی متوجه شدم با فاصله انداختن بین اتفاقات مختلف و ثبت آنها در دفترچه یادداشت خیلی از جزئیات از دستم می‌روند. به همین دلیل قراری که با خودم گذاشته‌ام و هدفی که دارم این است که نوشتن در دفترچه را در هر لحظه [...]

یک غافلگیری شیرین

توسط |۱۴۰۰-۴-۸ ۱۹:۳۰:۱۵ +۰۰:۰۰تیر ۸ام, ۱۴۰۰|آزاد نویسی, نوشتن|

یکی از بهترین تمریناتی که این روزها درگیرش هستم تمرین آزادنویسی با کلمات لغت‌نامه است. به این صورت که چند کلمه از رفیق شفیقم جناب معین قرض می‌گیرم و آن‌ها را خرج نوشتن یک متن می‌کنم. این تمرین نمونه‌ی بارز جمله‌ی معروف «نوشته حین نوشتن شکل می‌گیرد» است. اسم این تمرین را یک غافلیگری شیرین گذاشته‌ام چون همیشه من را غافلگیر می‌کند. گاهی باورم نمی‌شود با ده دوازه کلمه‌ی بی ربط بهم یک داستان شکل می‌گیرد. نوشتن در این تمرین شکل یک بازی است. بازی که من شروعش می‌کنم و [...]

چهار چشمی‌ها

توسط |۱۴۰۰-۴-۳ ۱۸:۴۲:۳۱ +۰۰:۰۰تیر ۳ام, ۱۴۰۰|ایده یابی, نوشتن|

یکی از شروطی که برای توضیح پیاده‌روی خلاقانه قید شده داشتن کاغذ و قلم جهت نوشتن است. حسن این کاغذ و قلم این است که هر زمانی ایده‌ای به اذهان مبارکمان خطور کرد سریع قبل از اینکه مثل الکل بپرد،در دفتر ثبتش کنیم. من تا قبل از دو سه روز پیش راستش این کار را نمی‌کردم.دفتر و قلم با خودم به همراه داشتم اما چیزی نمی‌نوشتم. حس می‌کردم اگر دفتر و قلمم را در بیاورم همه‌ی آدمها چهار چشمی فقط و فقط من را نگاه می‌کنند.معذب بودم از انجام این [...]

مثل کودکان بنویسیم

توسط |۱۴۰۰-۳-۲۹ ۱۸:۳۴:۵۷ +۰۰:۰۰خرداد ۲۹ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

تا وقتی بچه بودیم گفتن چیزی که حس می‌کردیم،سخت نبود.بنابراین کودکان با صدای خودشان حرف می‌زنند و می‌نویسند. پیتر ال‌باو برایم خیلی عجیب بود که تا این حد راحت و آسوده می‌تواند دیده‌ها و شنیده را تعریف کند. در ذهنش دو دو تا چهارتا نمی‌کرد. صرفاً حرفی را نمی‌زد که به سودش باشد. در حرف‌هایش بویی از سانسور نبود. همه‌ی آنچه بود صادقانه با اندک کلماتی که می‌دانست بیان می‌کرد. این بچه‌‎ی چهار ساله همیشه من را به وجد می‌آورد. کودکان نه تنها الگوهای خوبی برای زندگی بلکه الگوی خوبی [...]

درخت توت

توسط |۱۴۰۰-۳-۱۷ ۱۹:۲۷:۵۸ +۰۰:۰۰خرداد ۱۷ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

این روزها بازار به لرزه درآوردن دلِ درختان توت بینوا حسابی گرم است. هر جا که می‌نگریم نشان از قامت هموطنی می‌بینیم که یا به درخت آویزان شده یا اینکه با چند نفر از دوستانش زلزله‌ای به راه انداخته. تا به حال فکر کرده‌اید نوشتن چقدر شبیه به تکاندن درخت توت است؟(اگر سریال دزد و پلیس را دیده باشید حتماً این جمله برایتان آشناست!) وقتی درخت توتی را می‌تکانیم رسیده و نرسیده،خراب و سالم همه با هم میفتند. ما نمی‌توانیم زیر درختی بایستیم و دستور بدهیم فقط سالم و رسیده [...]

بن بست نویسنده

توسط |۱۴۰۰-۳-۱۵ ۱۹:۲۸:۲۳ +۰۰:۰۰خرداد ۱۵ام, ۱۴۰۰|خلاقیت, کتاب, نوشتن|

چند هفته پیش وقتی در میان قفسه‌های یک کتابفروشی قدم می‌زدم، کتابی با عنوان «بن‌بست نویسنده» نظر من را به خودش جلب کرد. از آنجایی که کتاب در قفسه‌ی نمایشنامه‌ها بود و نام و چهره‌ی وودی آلن بر روی کتاب می‌درخشید، تصمیم گرفتم کتاب را بخرم. در این کتاب خیلی ظریف در قالب نمایشنامه‌ وودی آلن به دغدغه‌های نویسندگان پرداخته است. در نمایشنامه‌ی اول، یک نویسنده به طور اتفاقی با فردی برخورد می‌کند که ادعا دارد ایده‌اش را دزدیده‌اند. او به نویسنده می‌گوید ایده‌ی اصلی فیلم تازه‌ی تو که فروش [...]

راوی بی طرف

توسط |۱۴۰۰-۳-۱۲ ۱۹:۲۶:۲۹ +۰۰:۰۰خرداد ۱۲ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

چند سال پیش معلمی داشتم که از آخرین توصیه‌هایش به ما این بود:«هر کتابی رو می‌خونید خلاصه‌ش رو مرتب بنویسید. برگه‌های خلاصه‌نویسی رو مرتب شماره بزنید که اگر یک موقع کسی خواست بتونه استفاده کنه.» من مدتی این کار را امتحان کردم اما چون به نظرم کار سختی می‌آمد رهایش کردم. تا اینکه در دوره‌ی سمپوزیوم تمرین خلاصه‌نویسی به ما دادند. خلاصه نویسی فیلم اجاره نشین‌ها. این خلاصه‌نویسی با خلاصه‌نویسی‌هایی که قبلاً نوشته بودم یک تفاوت اساسی داشت. در این خلاصه‌نویسی نباید نظر شخصی‌ام را در متن  دخالت می‌دادم. در [...]