بچه‌هایی که در سرم ول می‌خورند

توسط |۱۴۰۰-۱-۳ ۱۸:۰۵:۲۷ +۰۰:۰۰فروردین ۲ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

هیچ چیز به اندازۀ کارهای نیمه‌کاره کشنده نیست. دیوید لیوید جورج تا به حال در سرتان چند بچه‌ی قد و نیم قد چرخیده‌اند؟بچه‌هایی که مدام با ماشین کنترلیشان در سر شما حرکت کنند.و شما از دست آنها خلاصی نداشته باشید. بیشترین چیزی که من را در زندگی آزار می‌دهد وجود بچه‌هایی به نام کارهای نیمه‌کاره در ذهنم است! این بچه‌ها در ذهنم سر و صدا راه می‌اندازند.تمام تلاششان را می‌کنند اجازه‌ی تمرکز کردن به من ندهند.هر گاه می‌ببینند من سر کار جدیدی نشسته ام داد می‌زنند و می‌گویند پس ما چی؟اخم [...]

کنترل

توسط |۱۴۰۰-۱-۱ ۰۷:۴۵:۵۱ +۰۰:۰۰فروردین ۱ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

امروز یک نفر نوشت:مدیریت که قشنگ تره.   این نظر در رابطه با کلمه‌ی سالی بود که من انتخاب کرده بودم.کلمه‌ی کنترل. چند وقتی می‌شد که به دنبال یک کلمه‌ی مناسب برای سال جدید می‌گشتم. اولین کلمه‌ای که انتخاب کردم کلمه‌ی عمیق بود. چون متوجه شده بودم به اندازه ی کافی آدم دقیقی نیستم!از خیلی مسائل، سطحی می‌گذرم. کلمه‌ی بعدی شد کلمه‌‍‌ی تعادل. به این دلیل که من خیلی سخت می توانم بین بخش‌های مختلف زندگیم تعادل ایجاد کنم. برای همه‌ی اینها دلیل داشتم اما کلمه ی کنترل دیشب خیلی [...]

جنبش زنان نویسنده

توسط |۱۴۰۰-۱-۱ ۰۷:۲۹:۱۸ +۰۰:۰۰فروردین ۱ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

بر روی نیمکت نشستم.کتابم را باز کردم. هوای خنک بهاری من را مثل دختران دیگر به محوطه ی خوابگاه کشانده بود.هر کسی با کتابی گوشه ای از محوطه نشسته بود. همه سخت برای فصل امتحانات درس می خوانند.ناگهان صدای بلندگو ی داخل خوابگاه نظر من را به خودش جلب کرد. شنیدن صدای بلندگو همزمان شد با خواندن این جمله که «زنان باید یکدیگر را تقویت کنند.»با خودم فکر کردم چه می شد همین حالا این جمله از  بلندگوی یک خوابگاه دخترانه پخش می شد؟ شاید این جمله بسیار کاربردی تر [...]

ضرب المثل سال

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۳۰ ۰۹:۰۳:۲۷ +۰۰:۰۰اسفند ۳۰ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

خوانندگان عزیز تر از جانم توجه فرمایید به لحظات ملکوتی تحویل سال نزدیک می‌شویم. سالی که در دقایق انتهاییش هستیم برای من سالی بود که با اشک و آه شروع شد. سالی نبود که نکو باشد یا من گمان می‌کردم سالی نیست که نامش به نیکی در خاطرم بماند. با بیماری و غم و غصه ادامه پیدا کرد.آشفتگیم بعد از تولد بیست سالگیم،زمانی‌که متوجه شدم نمی‌دانم در این سن چه باید بکنم ادامه پیدا کرد. پناه بردم به دیدن فیلم و سریال،فصل فصل قسمت به قسمت پشت سر هم. از [...]

کراوات و پاپیون

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۹ ۱۴:۱۸:۰۴ +۰۰:۰۰اسفند ۲۹ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

تا به حال کراوات و پاپیون را با هم زده اید؟ من دیشب این کار را کردم!جدی می‌گویم.من دیشب برای پست اینستاگرامم هم کراوات زدم و هم پاپیون. ماجرا از این قرار بود که دیشب بعد از چند وقت من می‌خواستم فاز هنری بردارم.به همین دلیل پست اینستاگرامم را که استوری کردم، کنارش نوشتم:«این پست از پیشکسوتان سایت بود غبار رویش را پاک کردم برایش پاپیون و کراوات زدم و اینجا گذاشتمش.» از اینکه چقدر هم جمله‌ی خلاقانه‌ای گفته بودم به خودم حسابی بالیدم و نگاه اندر عاقل سفیه ای به [...]

انتشار در فضای مجازی

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۶ ۱۵:۴۵:۱۳ +۰۰:۰۰اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

کالایی که به نمایش درنیاید به فروش نمی‌رسد.   و باز هم یک دزدی دیگر از سایت شاهین کلانتری دات کام. با خواندن این ضرب المثل به یاد کلمه‌ی انتشار افتادم. قبل از اینکه خیلی جدی وارد دنیای نوشتن بشوم،گمان می‌کردم نویسند‌ه ها تنها باید کتاب بنویسند که دیده شوند. اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که کتابی که نویسنده اش قبلا دیده نشده،احتمال دیده شدنش بسیار کم است. منظورم از این حرف چیست بارها از من سوال کردند خب چرا به جای سایت یا اینستاگرام دست بکار [...]

حرکت کن

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۵ ۲۰:۱۱:۳۲ +۰۰:۰۰اسفند ۲۵ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

راه رفتن سرما را از میان می‌برد.   این ضرب المثل را از لیست ضرب المثل‌های کوبایی سایت جناب آقای کلانتری دزدیدم! وقتی که این جمله را خواندم به صورت ناخودآگاه به کلمه‌ی حرکت فکر کردم. امروز دوستی می‌گفت هر کس ترس از شروع داشته باشد،حق دارد.من هم موافقم حق دارد و خبر بد این است که ترس از شروع فقط با شروع کردن و حرکت در راه هدف از بین می‌رود. همانگونه که راه رفتن سرما را از بین می‌برد؛حرکت هم ترس از شروع کردن را از بین می‌برد. [...]

کار کارآمد

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۳ ۱۲:۲۶:۰۵ +۰۰:۰۰اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

فکر می‌کنم تا به حال این جمله را شنیده‌اید که می‌گویند دوست خوب دوستی است که عیب های تو را به تو بگوید. من میگویم کار کارآمد هم کاری است که عیب‌های ما را نهان کند.به ما نشان دهد که عیب ما چیست. کاری که راحت باشد و همیشه به ما این حس را القا کند که ما چقدر بلدیم،بعد از مدتی دیگر به اندازه‌ی کافی کارآمد نیست. حقیقت این است که همه‌ی ما از کاری که به می‌گوید چقدر در بعضی حوزه‌ها ناتوانیم فراری هستیم. انگ سخت بودن به [...]

به نشان شادی

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۲ ۱۹:۵۶:۴۷ +۰۰:۰۰اسفند ۲۲ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

  سرم را محکم به در و دیوار میکوبم.دستم را روی سرم می‌گذارم و جیغ می‌کشم.در ذهنم آرام تکان می‌خورند.در را باز می‌کنم.نگاهی به سر تا سر خیابان می‌اندازم.عده‌ای همانند من سرشان را گرفته اند و می‌دوند.عده‌ای سعی می‌کنند عادی راه بروند. او می‌آید.کنار خیابان می‌ایستد.اره‌ای در دستش است.می‌گوید این تنها راه خلاصی از دست مارهاست.پول می‌گیرد.سرت را می‌برد. همه هجوم می‌آوردند.عده‌ای سرشان بریده شده دستانشان را به نشان شادی بالا می‌برند. چشم ندارند که ببینند به درد و دیوار می‌خورند اما پاها و دستهایشان را به نشانه ی شادی [...]

راه روستایی

توسط |۱۳۹۹-۱۲-۲۳ ۱۲:۲۴:۰۷ +۰۰:۰۰اسفند ۲۱ام, ۱۳۹۹|دسته‌بندی نشده|

+نباید می‌گفتی -چی رو؟ +چیزایی که یاد گرفته بودی -خب چرا نباید می‌گفتم؟ +چون ممکنه اون با همین اطلاعات بره پیشرفت کنه. -من فقط یکم راه و چاه رو نشونش دادم همین.حالا پیشرفت هم کنه به من چه ربطی داره؟ +تو هیچی نمی‌فهمی! -اره من نمی‌فهمم پیشرفت یکی دیگه چرا باید به ضرر من بشه +اون داره تو حوزه‌ی کاری تو کار یاد می‌گیره احمق جون -ببخشید ولی من اصلا نمی‌فهمم منظورتو +بله دیگه اگه می‌فهمیدی که وضع ما الان این نبود -مگه وضع ما چشه؟ +هنوز اول راهیم هیچ [...]