Avatar

درباره مهدیس گوشه

یک کاتب در راه کشفِ مسیر نوشتن و خلاقیت!

دلا نزد کسی بنشین..

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۹ ۱۳:۵۱:۱۹ +۰۰:۰۰فروردین ۱۹ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

یکی از اشعاری که فکر می‌کنم تا حد زیادی نقشه‌ی راه باشد شعری است از مولانا. شعر می‌گوید: دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد مولانا خیلی زیبا به دلش می‌گوید با کسی همدل شو که عاشق است.  دلیل این توصیه می‌تواند این باشد که عشاق روزنه‌ی امیدی در دلشان روشن است. برای حفظ کاری، کسی یا حتی وسیله‌ای [...]

فرد اصیل

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۸ ۰۷:۴۶:۳۳ +۰۰:۰۰فروردین ۱۸ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

در فرهنگ لغت من فرد اصیل،فرد ریشه داری که به دنبال حفظ و نشر ریشه‌های خود و البته رشد آن بدون هیچگونه تعصبی است،معنا می‌شود. فرد اصیل در حالیکه از نشر فرهنگ، افکار یا حتی کار مورد علاقه‌اش هراسی ندارد بدون هیچ خودخواهی و خودبرتری بینی خود را آماده‌ی شنیدن دیدگاه و نظرات دیگران می‌کند. ریشه‌ی انسانهای اصیل از تارهای کوچکی تشکیل شده که مجموعه افکار و نظرات اوست. او می‌داند که ریشه‌ی وجودش برای اینکه پوسیده نشود به اکسیژنی که از طرف دیگران می‌رسد نیاز دارد. از طرفی می‌داند [...]

قدمهای کوچک

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۷ ۱۲:۳۷:۲۴ +۰۰:۰۰فروردین ۱۷ام, ۱۴۰۰|نظم شخصی|

تا به حال چند بار به خودتان قول انجام کاری را داده‌اید و نشده؟ بعد از هر بار انجام نشدن کار چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا به خودتان انگ اهمال کار یا تنبل بودن می‌چسبانید؟ تا به حال به این فکر کرده‌اید که شاید ما اهمال کار و تنبل نیستیم و فقط روش انجام کارها را بلد نیستیم؟ برای من خیلی پیش آمده که در پیش بردن پروژه‌ای که در ذهن دارم شکست بخورم. خیلی زیاد. معمولا هر بار تا دو سه روز خودم را سرزنش می‌کنم و بعد در کمال [...]

مثل کنه چسبیده‌ام چون…

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۶ ۱۸:۰۳:۴۷ +۰۰:۰۰فروردین ۱۶ام, ۱۴۰۰|نوشتن|

راستش را بخواهید من اینجا سعی می‌کنم در رابطه با خیلی مسائل راست بگویم(البته اگر همین جمله راست باشد!). حالا هم راست و پوست کنده می‌گویم بی ایده بودن بد دردیست. ولی خدا را شکر درد بی درمانی نیست. امروز از صبح به دنبال ایده برای پست می‌گشتم و دیدم چه چیزی بهتر از نوشتن در مورد نوشتن. در این ده ماهی که به صورت جدی می‌نویسم خیلی تعجب می‌کنم که نوشتن توانسته من را تا این حد مجذوب خودش کند. آنقدر که در این ده ماه یک روز هم [...]

داستان دخترک جویای علم

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۵ ۱۷:۲۵:۰۴ +۰۰:۰۰فروردین ۱۵ام, ۱۴۰۰|نویسنده و نویسندگی|

سالها پیش در دیاری شاید به دور از دیار شما دخترکی که بسیار طالب علم بود زندگی می‌کرد. او می‌کوشید تا با جلب کردن نظر معلمانش امتیاز درس دادن به هم‌مکتبی‌های ضعیف‌تر از خودش را کسب کند. اگر روزی روزگاری عددی به غیر از عدد عالی بیست در برگه‌ی امتحانش می‌دید فریاد سر می‌داد و جلوی دفتر معلمان بست می‌نشست. اگر بخواهم انصاف را رعایت کنم باید خدمت منورتان عرض کنم که پشتکار و کوشش برای کسب علم ستودنی بود.آنقدر تلاش کرد تا اگر معلم نبود او می‌توانست جایش را [...]

این دنیا جای ماندن نیست!

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۴ ۱۵:۱۳:۵۷ +۰۰:۰۰فروردین ۱۴ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

این دنیا جای ماندن نیست. هر روز شرایط ما بدتر از روز قبل می‌شود. مشکلات هر روز بیشتر و بیشتر می‌شوند. زور ما به هیچیک از اتفاقات جامعه نمی‌رسد. جوانیمان در این مملکت تباه خواهد شد. ما مردگان متحرکی بیش نیستیم.آرزوهایمان را با دستهای خودمان به خاک سرد سپردیم.... . . روزی چندبار این جملات را می‌خوانید؟اعتقاد شما چیست؟آیا کسی هست که امروزه به لطف شبکه‌های اجتماعی از اخبار بد جامعه بی خبر باشد؟ همه‌ی ما کم و بیش از وضعیت جامعه‌ باخبریم. بمب اطلاعاتی خبرهای بد، نفس کشیدن را [...]

تا شخصیت سخن نگفته باشد ….

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۳ ۱۰:۱۵:۵۷ +۰۰:۰۰فروردین ۱۳ام, ۱۴۰۰|شخصیت پردازی|

اگر به او بگویند سفری که مدتها در حال برنامه‌ریزی اش بودی لغو شده او چه می‌گوید؟واکنشش نسبت به لغو شدن سفر چه خواهد بود؟آیا مثل پدرتان رفتار خواهد کرد یا مثل عموی خونسردتان؟ اگر به او بگویند قرار است فردا زمین نابود شود، چه خواهد گفت؟ آیا می‌گوید این یک شوخی است یا بدون هیچ حرفی می‌رود وصیت نامه‌اش را برای موجود فضایی بنویسید؟شاید هم آنقدر پولدار باشد که خانواده را جمع کنند و با موشک شخصی به مریخ بروند! در مورد شخصیت داستانتان حرف می‌زنم. شخصیت پردازی روش‌های [...]

سین (قسمت دوم)

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۲ ۱۰:۲۴:۴۱ +۰۰:۰۰فروردین ۱۲ام, ۱۴۰۰|داستان کوتاه|

+خب می‌شینیم منطقی باهاش صحبت می‌کنیم. -منطقی؟تو انگار اصن نمی‌فهمی دختر جون. یادته اوندفعه که خواستگار برا فرشته اومد سیمین چطوری ریختش بهم؟الان بحث انتقامه. فرشته هم حتما این کار رو می‌کنه. آبرومون پیش همسایه‌ها میره. حقیقتا خانم جون موهایش را در آسیاب سفید نکرده بود و بیشتر از من می‌دانست .فرشته حتما انتقام می‌گرفت. آن هم یک انتقام سخت چون پای سعید هم این بار وسط بود. -فعلا چیزی به خواهرت نگو تا ببینم چه گلی باید به سرم بگیرم. ای خدا این چه بلایی بود به سرم نازل [...]

سین

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۲ ۰۸:۴۷:۳۶ +۰۰:۰۰فروردین ۱۱ام, ۱۴۰۰|داستان کوتاه|

جارو را زمین گذاشتم.کمرم را صاف کردم و به آسمان نگاه کردم.بوی شکوفه‌ها گیلاس دماغم را پر کرد. صدای در من را از حال و هوای بهاری درآورد.در حالیکه چادرم را از کمرم باز می کردم به سمت در رفتم.اشرف خانم بدون اینکه به او تعارفی بزنم وارد خانه شد.صدایش را در سرش انداخت و گفت:« کبری خانم خونه‌ای؟» خانم جون و فرشته که درگیر تمیز کردن درهای اتاقها بودند با صدای اشرف خانم از اتاق بیرون زدند. خانم جون با دیدن اشرف خانم گل از گلش شکفت. اخمهای درهمش [...]

من سیر نیستم!

توسط |۱۴۰۰-۱-۱۰ ۱۷:۴۱:۳۴ +۰۰:۰۰فروردین ۱۰ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

+چرا غذاتو پس زدی؟ -چون سیرم. +واقعا؟ -آره سیرم. +خوب باشه من غذا رو می‌برم و دیگه اینجا نمیام. -به همین راحتی میخوای بذاری بری؟ +من چند بار اومدم. غذا درست کردم.تلاش کردم.ولی تو همه رو پس زدی وقتش نشده که برم؟ (اخمهایش در هم میرود) -چرا شما هیچ کدام به من اهمیت نمی دید؟ +وا!دیگه باید چکار کنیم؟ غذا میاریم میگی سیرم. می ریم میگی به من اهمیت نمی دید. خب چه کنیم دیگه؟از سود و اینها که خبری نیست.ما آدمیم خسته میشیم میریم سراغ یه کار دیگه -یکبار [...]