Avatar

درباره مهدیس گوشه

یک کاتب در راه کشفِ مسیر نوشتن و خلاقیت!

الهام خانم

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۶ ۱۲:۱۳:۴۳ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۶ام, ۱۴۰۰|مقاله|

چند وقت پیش وقتی خسته از پیاده‌روی برگشتم پشت لپ تابم نشستم تا چیزی بنویسم. شروع کردم به نوشتن آنچه در پیاده روی گذشته و بعد نوشتم و نوشتم و نوشتم و ناخواسته رسیدم به نوشتن در مورد موضوعی که خیلی وقت بود ذهنم را درگیر کرده بود. از خیلی وقت پیش دلم می‌خواست در رابطه با آن موضوع متنی بنویسم. اما هر چه می‌نوشتم کلیشه‌ای و تکراری از آب در می‌آمد. این بار که پشت لپ تاب نشستم انگار همه چیز فرق داشت. انگار من آدم دیگری بودم و [...]

آنچه که در من رشد داد

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۵ ۱۵:۳۰:۴۴ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۵ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

اگر می‌خواهی زیاد در اوج بودن را تجربه کنی هم در قله بودنت هم در دره بودنت را رها کن. این درسی است که من از انتشار هر روزه در وبلاگم یادگرفتم. درس رها کردن. گاهی اوقات یک متن خوب می‌نویسم که خودمان را برای نوشتن همان نوشته در اوج تصور می‌کنیم. بازخورد خوبی هم نسبت به آن نوشته دریافت می‌کنیم. همان لحظه است که ذهن عزیز خیال پرداز ما تا گرفتن جایزه نوبل پرواز می‌کند. در بین هزاران خبرنگار و عکاس قدم می‌زند. تا روزها همانجا می‌ماند. ما هم [...]

هنرمند هم آدم است!

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۴ ۱۴:۴۳:۲۷ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۴ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

– تو نمی‌تونی یه هنرمند خوب بشی! +وا چرا خب؟ -چون تو متنات درد و رنج دیده نمیشه و در ضمن خودت هم خیلی درد و رنج نمی‌کشی. + اول اینکه تو از کجا از زندگی من خبر داری؟ بعد اینکه کی گفته که هر کسی قراره هنرمند بشه باید درد بکشه؟! -اول اینکه خب دارم آثارتو می‌خونم. فارغ از تمام دنیا هیچ نشونی از درد رنج توشون نیست. بعد هم اینکه همه‌ی هنرمندای دنیا آدمای رنج کشیده بودند بعضیاشون اونقدر رنج کشیدن که آخر سر خودکشی کردن. + اول [...]

گوشی‌ها غلاف

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۴ ۱۴:۴۴:۴۹ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۳ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

موبایل‌ها حداقل برای دو ساعت غلاف. انجام این یک مورد دلم را خنک کرد! گرفتن کنترل زندگی از دست گوشی موبایلم، وقتی مدام از کانال اینستاگرام به تلگرام و از تلگرام به واتساپ می‌رود و تمرکزم را بر هم می‌زند بدجور به دلم نشست.(بعد از نوشتن این سطر از گوشیم عذرخواهی کردم چون حس کردم از دستم شاکیست و عمداً خودش را خراب می‌کند. در این اوضاع اگر خراب بشود زندگیم خر بیار و باقلا بار کن می‌شود) . . امروز به مناسبت تمام شدن دوره‌ی نظم شخصی خلاصه‌ای از [...]

ساندویچ مزخرف

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۲ ۱۷:۵۱:۰۸ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۲ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

راز پیدا کردن هدف زندگی ارائه‌ی پاسخی صادقانه به این پرسش است که چه چیز خوشمزه‌ای در ساندویچ واقعا مزخرف می‌یابید؟ مارک منسون ایده‌ها همه تکراری و کلیشه‌اند. هیچ شخصیتی حتی اسکار هم حاضر نمی‌شود با ما قرارداد ببندد و در داستان ما شرکت کند. داستانهایمان حتی از سریال‌های صدا و سیما هم پیش بینی پذیرتر می‌شوند. همه ما را ترد می‌کنند و هیچ کس حاضر نیست کارمان را چاپ کند. تجربه‌ی نوشتن متنهای مزخرف، متن‌هایی که هیچ کس تره هم برای آنها خرد نمی‌کند در زندگی ما تجربه‌ی ناآشنایی [...]

آنچه در من رشد داد

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۱ ۱۸:۳۸:۱۵ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۱ام, ۱۴۰۰|تولید محتوا|

یکی از اهداف من از یک جایی به بعد در زندگی این بود که نگاه سطحی را از خودم بگیرم. در واقع می‌خواستم به زندگیم عمق بدهم. عمیق شوم. روی صفحه‌ی گوشی بزرگ این جمله را نوشتم.عمیق باش!. ولی بعد از مدتی باز هم احساسم این بود که آدم سطحی‌ای بیش نیستم. امروز که دوباره به آنچه که این سایت به من داد فکر می‌کردم، دیدم از وقتی که من این سایت را راه انداخته‌ام ناخودآگاه نگاه سطحی را بوسیده‌ام و کنار گذاشته‌ام. یعنی زمانی که کتابی می‌خوانم آنقدر غرقش [...]

اگر شب‌ها همه قدر بودی…

توسط |۱۴۰۰-۲-۱۰ ۱۴:۳۳:۱۸ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۱۰ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

جناب سعدی بزرگ می‌فرمایند: اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی. مقصود از این جمله آن است که اگر هر شب شب قدر بود، شب قدر دیگر ارج و منزلتی نداشت. همه‌ی شب‌ها می‌شدند شکل هم. حق با جناب سعدی است( آن چیز که عیان است چه حاجت به بیان است؟!) این جمله در همه‌ی جنبه‌های زندگی صادق است. اگر روزها همه پیروز بودیم، روز پیروزی روزی بود مثل هر روز. پس دیگر روز پیروزی و به هدف رسیدن ارزشی برایمان نداشت. اگر قرار بود هر روز [...]

ذهن عزیزم چرا می‌روی؟

توسط |۱۴۰۰-۲-۹ ۱۰:۳۵:۱۸ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۹ام, ۱۴۰۰|مقاله|

حضوری گر همی خواهید از این مقاله غافل نشوید. وقتی اولین بار قصد کردم آزمون رانندگی بدهم حسابی تمرین کردم. احساس می‌کردم همه چیز را خیلی خوب بلدم و می‌توانم همین اولین بار قبول شوم. همه چیز هم ظاهراً خوب پیش می‌رفت تا اینکه نوبتم رسید که آزمون بدهم. همین که پشت فرمان نشستم نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که دیگر نتوانستم فکر کنم. اصلا نفهمیدم چکار می‌کنم. همه چیز از ذهنم پاک شده بود. یادم رفته بود ترمز دستی را بکشم. همین کافی بود که تمرکزم را از دست بدهم [...]

آنچه در من رشد داد

توسط |۱۴۰۰-۲-۸ ۱۷:۴۷:۲۰ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۸ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

در آستانه‌ی دویست پستی شدن سایت به وبلاگ نویسی و فوایدش خیلی فکر می‌کنم. به اینکه تا اینجای کار وبلاگ نویسی چه چیزی را در من رشد داده است. برای اولین نکته باید بگویم وبلاگ نویسی به من کمک کرد که فن بیان بهتری داشته باشم. بله. فن بیان. از من می‌شنوید اگر می‌خواهید در مورد موضوعی کنفرانس دهید ابتدا تصمیم بگیرید در قالب پست وبلاگ منتشرش کنید! این تصمیم کمک می‌کند به زندگیتان دقیق شوید و سعی کنید آن موضوع را در زندگیتان پیدا کنید. کم کم حتی نسبت [...]

نوشتن عزیزم

توسط |۱۴۰۰-۲-۷ ۱۷:۵۸:۳۵ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۷ام, ۱۴۰۰|دسته‌بندی نشده|

نوشتن عزیزتر از جانم سلام حالا که برایت نامه می‌نویسم شوق و ذوق بچه مدرسه‌ای را دارم که قرار است برود اردو و از شوق این ماجرا خوابش نمی‌برد!  تو این حس را به من برگرداندی. ورود با شکوه تو به زندگیم به  تکرار روزهای خوش بچگی‌ام بود. می‌دانی با جرئت می‌توانم بگویم تو یکی از بهترین اتفاقات زندگی من هستی. حالا که برایت نامه می‌نویسم به تمام روزهای خوش در کنارت بودن فکر می‌کنم. روزی فکر می‌کردم چه می‌شود که آدمها می‌گویند کارمان برایمان تفریح است. روزگاری کارهای مختلف [...]