یکی از اهداف من از یک جایی به بعد در زندگی این بود که نگاه سطحی را از خودم بگیرم. در واقع می‌خواستم به زندگیم عمق بدهم. عمیق شوم. روی صفحه‌ی گوشی بزرگ این جمله را نوشتم.عمیق باش!. ولی بعد از مدتی باز هم احساسم این بود که آدم سطحی‌ای بیش نیستم.

امروز که دوباره به آنچه که این سایت به من داد فکر می‌کردم، دیدم از وقتی که من این سایت را راه انداخته‌ام ناخودآگاه نگاه سطحی را بوسیده‌ام و کنار گذاشته‌ام. یعنی زمانی که کتابی می‌خوانم آنقدر غرقش می‌شوم تا مطلبی برای اینجا پیدا کنم و اگر مطلبی پیدا کردم آنقدر این ور آن ور می‌کنم، در مسئله عمیق می‌شوم تا بتوانم خوب شرحش دهم.

مثلاً اگر قرار است نقل قولی از نویسنده‌ای اینجا بنویسم تا خاندان نویسنده را پیدا نکنم آرام نمیگگیرم. و این ماجرا همین طور ادامه دارد. حتی در مورد مسائل زندگی هم اینطور شده‌ام. چون می‌دا‌نم جایی هست که می‌توانم این مسائل را هر چند کوچک در آن به اشتراک بگذارم سعی می‌کنم از نگاه کردن به مسائل دست بردارم.

نگاه عمیق به زندگی یکی دیگر از آن هدیه‌های نابی بودن که داشتن رسانه‌ی شخصی به من هدیه کرد و من را به این هدف چندین ساله‌ام رساند.

ادامه دارد…

قسمت اول: