یکی از اشعاری که فکر می‌کنم تا حد زیادی نقشه‌ی راه باشد شعری است از مولانا.

شعر می‌گوید:

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

مولانا خیلی زیبا به دلش می‌گوید با کسی همدل شو که عاشق است.  دلیل این توصیه می‌تواند این باشد که عشاق روزنه‌ی امیدی در دلشان روشن است. برای حفظ کاری، کسی یا حتی وسیله‌ای که به آن عشق می‌ورزند،می‌جنگند. نشست و برخاست با این آدمها تا حد زیادی می‌تواند نگاه ما را به زندگی تغییر دهید. عشاق واقعی خیلی وقتها این قدرت را دارند که حال آدم را عوض کنند.

مصرع بعد شاعر می‌فرماید به زیر درختی برو که گلهای تر و تازه دارد. کارهایی را انجام بده و با آدمهایی برخورد داشته باش که تازه‌اند.یا شاید بتوان گفت به روز هستند.

بیت بعد به صورت خیلی نامحسوسی به منفعت طلبی اشاره می‌کند. وقتی اسم منفعت طلبی می‌آید،ذهن ما ناخودآگاه به سمت آدمهایی که به نرخ روز نان می‌خورند،می‌رود. فکر می‌کنیم انسانهای منفعت طلب همیشه برای جامعه مضر هستند. نظر من این است که منفعت طلبی تا زمانی که سبب نشود آدم به کل بقیه را فراموش کند خطرناک  که نیست هیچ ، بلکه سودمند هم هست.ما می‌توانیم بدون اینکه به حق کسی تجاوز کنیم به دنبال فرصت‌های خوب باشیم. آنها را طلب کنیم و از آنها بهره بگیریم.

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سر بچرخانیم در این بازار گم می‌شویم. نمونه‌ی بارزش بازار فضای مجازی و اینستاگرام.حواسمان که نباشد سر از صفحات شاخ‌های اینستاگرامی درمی‌آوریم. و وقتمان را از دست می‌دهیم.

مولانا خیلی ظریف به این نکته اشاره می‌کند که به دنبال کسی برو(به قول خودمان کسی را فالو کن)که برایت شکر و منفعتی دارد.با کسانی برخورد داشته باش که هم عاشقند و هم برای تو سودی دارند. این توصیه یک راهنمایی بزرگ برای روابط ماست.

بارها به من ثابت شده از شاعری مثل مولانا و شعرهای زیبایش نمی‌توانیم به راحتی عبور کنیم.