-این موضوع تکراریه!

+یعنی چون تکراریه من نمی‌تونم انتخابش کنم؟

-اگر با کلیشه و تکراری بودن مشکلی نداری چرا که نه مختاری.
+مشکل که دارم ولی

-پس دیگه چه میگی؟

+می دونی به این فکر می کنم که درسته موضوع تکراریه اما من که تکراری نیستم.

-تو تکراری نیستی یعنی چه؟

+یعنی از من فقط یک نفر در دنیا وجود داره. قبول داری؟

-بله

+یعنی من اثر انگشت خاص خودم رو دارم.

-خب حرفت رو بزن

+می خوام بگم من اگر اثر انگشت خاص خودم ر دارم می تونم بیان خاص خودم رو هم داشته باشم.

_اصلا ربطی نداره.

+ببین مغز و روح من فقط متعلق به منه.

-اگر از قضیه ی اینکه میگی من و فلانی یه روحیم تو دو بدن بگذریم بله همین طوره.

+پس من می تونم دررابطه با یه موضوع متفاوت با بقیه فکر کنم.

-خب این رو که می دونستم.

+قبول داری که تفاوت باعث خلاقیت میشه؟

-با اینکه قبلا گفته بودی محدودیته که باعث خلاقیت میشه ولی بله قبول دارم.

+پس من می تونم یک موضوع تکراری رو متفاوت بیان کنم.

-اونوقت..

+اونوقت حتی اگر موضوع تکراری هم باشه مشکلی نیست.

-گرفتم یعنی میخوای بگی موضوعات تکراری نمیشن؟

+موضوعات که تکراری میشن اما متنا تکراری نمیشن.

-پس

+پس به من نگو موضوع تکراریه فقط بپرس چطور می تونی به این موضوع یک روح تازه ببخشی.در واقع به تعداد آدمهای روی زمین شیوه برای بیان کردن یک موضوع وجود داره.

-خب چطور میتونی به این موضوع یک روح تازه ببخشی؟

+می تونم این بار به جای قابله ی ویکتور هوگو از خدمتکار خونشون کمک بگیرم!