فرار یا قرار مسئله این است!

چند درصد از آدمها روی کره‌ی زمین فکر می‌کنند نوشتن راحت است؟

تا به حال به این قضیه فکر کرده‌اید؟

خود شما از آن دسته آدمهایی هستید که فکر می‌کنید نوشتن راحت است؟

 

نوشتن از آن قسم کارهایی است که در فرهنگ لغت خیلی از آدمها اینطور تعریف می‌شود: کنار هم قرار گرفتن حروف الفبا روی کاغذ.و شاید هم برای کسی که جدی نوشتن را دنبال نمی‌کند همین تعریف کافیست.

اما نوشتن در فرهنگ لغت من کمی فرق می‌کند.من برای معنای نوشتن نوشته‌ام:خلق دنیا با دستان خالی!

فکر کنید در یک دنیای سفید و خالی گیر افتاده اید.تنها وسیله ای که دارید یک خودکار و تعدادی حرف است.به شما می‌گویند تو باید با همین وسیله‌ها یک جهان مستقل خلق کنی.

انتخاب شما چیست؟قرار یا فرار؟

سخت است که در این شرایط انتخاب آدم قرار باشد.نوشتن همانقدر ترسناک است که خلق دنیا بدون هیچ وسیله ای.

اینها را نمی‌گویم که کسی سمت خلق اثر نرود. اینها را گفتم که بگویم نوشتن به صورت جدی به غیر از سواد الفبایی به اراده‌ی ماندن نیازمند است.

همه‌ی آدمها می‌توانند از همین امروز تصمیم بگیرند که بنویسند.اما نوشتن هم مثل هر کار دیگری تلاش منظم و هدفمند می‌طلبد.و صرفا سواد الفبایی کافی نیست.

از طرفی نحوه‌ی ساختن دنیا از هیچ هم مهم است. پس خوراک فکری یک نویسنده مدام باید تامین شود.آن هم نه هر خوراکی.ذهن نویسنده مدام در رژیم است.رژیم دوری از افکاری که راه خلاق بودن و ساخت دنیای تازه را بر روی او می‌بینند.

ما هر روز در جنگ هستیم.هر روزی که از خواب بیدار می‌شویم خود تنبل ما از ما خواهد پرسید:«هنوز هم میخوای توی اون دفتر بنویسی؟ولش کن دیگه بس نیست؟»

و ما باز مجبوریم انتخاب کنیم:فرار یا قرار؟

 

همین حالا که در حال نوشتن این پست هستم یک قسمت از سریال محبوبم در یکی از پوشه های کامپیوتر به من چشمک می‌زند و می‌گوید:

اصن لازم نیست این همه به خودت سختی بدی و کلی کلمه رو جابجا کنی تا فقط یه پست بنویسی بیا با خیال راحت بشین منو ببین!

و من باز باید انتخاب کنم که از زیر بازنویسی این پست در روم یا قرار را ترجیح دهم!