چند وقت پیش قرار بود با یک دوستی داستانی بنویسم.وقتی که بحث بر سر اجزای داستان رسید اولین سوالی که از من پرسید این بود:هدف داستانمون قراره چی باشه؟

امروز وقتی یکی از داستانهایم را برای گروهی فرستادم با این سوال مواجه شدم که پیام و هدف این داستانت دقیقا چه بود؟

و وقتی گفتم سرگرم کردن مخاطب همه از این نوع استیکرهایی که چشمهایش از تعجب گرد شده فرستادند.

یکی پرسید:چطور داستانت میتونه بدون هدف باشه؟پس چه جوری جملات رو نوشتی؟

به او گفتم که جملات در داستان من در خدمت طرح هستند نه هدف داستان.

ما صرفا برای این داستان نمی‌نویسیم که هدف خاصی پشت داستانمان باشد.

حتی اگر هدفی باشه از نظر من باید در حین نوشتن شکل بگیرد نه اینکه همه‌ی جملات بخاطر آن هدف تغییر کنند.

وقتی همه ی داستان را فقط برای انتقال یک پیام می‌نویسیم،جملاتمان شکل تصنعی به خودشان می‌گیرند.

بله قبول دارم که بعضی اوقات مثلا برای نوشتن داستانی تبلیغاتی یا گفتن قصه برای یک پست،بودن هدف و پیام داستان از ابتدا لازم است.

ولی ما نمی‌توانیم در تمام عمرمان داستان پیام دار بنویسیم.گاهی شاید تنها دغدغه ی نویسنده شرگرم کردن مخاطب باشد که البته اینطور داستانها به هیچ وجه کم نیستند.

بگذاریم مخاطب خودش برداشت کند نه اینکه ما به زور جملات تصنعی این را از ا‌و بخواهیم.

داستان هم مثل ما آدمهاست دوست ندارد در مسیرش چیزی به او تحمیل شود حتی اگر نویسنده بخواهد.